تبليغاتX
ــــــAIDAــــــ
« The one who sold the world »
فاطمیه رفت ... اما فاطمه هنوز بین در و دیوار به خود می پیچد ... و محسن شش ماهه کوچکترین ذبیح آل مصطفی ...

باید مُرد بر غربت علی ... بر بی پناهی و تنهایی علی ... بر اشکهایی که به جای فاطمه چاه از گونه مبارکش می زداید ...

باید مُرد بر مظلومیت علی وقتی زینب با تمام کودکی ظاهرش بانوی خانه میشود ...

باید مُرد بر شرم علی از سپردن فاطمه به دست رسول ...

کاش در این شبهای تنهایی مولا تسلّی خاطرش شویم ...

آقا ... امیرالمؤمنین ... عرض تسلیت ما را پذیرا باش ...

آقا ... بقیةالله ... آجرک الله فی مصیبة أُمّک زهـــــــــــرا ( سلام الله علیها )

خدایا ... شکر که ما درد را نمی فهمیم ...

 

حق...علی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 0:7  توسط @id@  | 

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

 

*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،

 

داغ مادر سنگین است ... داغ مادر عالم سنگینتر ... و جز اشک تحفه ای دیگر نیست فاطمیه را ...

 

التماس دعا

یا  علی ...

حق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/16ساعت 13:53  توسط @id@  | 

سلام . خوبی؟ بالاخره تموم شد این همایش کزایی کشوری ... چقدر  این چند ماه خسته شدم اما دستت درد نکنه عالی بود،مثل همیشه تا جایی که ممکن بود کمک کردی.

ولی کفه چیزایی که بدست آوردم به اونایی که از دست دادم نمی چربه . حس می کنم کمتر از خودم شدم دور از خودم و شاید تو .میدونی قفسه سینه م واسه قلبم تنگ شده ... خیلی تنگ . داره عین دو تا دیوار قلبمو بین دو طرفش له می کنه.

دیشب رفتیم خونه دایی... نمی خواستیم بریم بالا اما اصرار که کرد دیگه ... تو که میدونی من نه رو حرفش نمیارم . یه بغضی تو دلم بود که آرزو داشتم بباره اما نذاشتم ، آخه دیگه جلوی مهموناش نخواستم که... فهمید یه دردیم هست اما دلخور بود همونقدر که خودم هستم یا شاید بیشتر. دلم میخواست تنها بود و مثه وقتایی که براش زنگ میزنم و بی بهونه های های گریه میکنم میتونستم... خوبه که امشب اگه بذاری دوباره میبینمش . شاید براش نوشتم . مثل همیشه که می نویسم و نمیگم.میدونی تو دو تا موهبت بزرگ بمن دادی جز همه چیزایی که دادی و میدونم و دادی و نمیدونم . یکی نوشتن و اون یکی گوش دادن . بابت همهشون ممنون. داده ها و نداده ها .

دیشب خیلی ترسیدم . با تموم وجودم ... بهت که گفتم... هنوزم وقتی یادم میاد تنم مور مور میشه اما شکر که شکایت نکردم . یاد گرفتم نسبت به چیزایی که نمی تونم تغییرشون بدم جبهه نگیرمو آروم باشم. طفلکی مامان اونم واقعا" ترسیده بود و مثل همیشه شجاعت آرمان دقیقا" وقتی که اصلا" انتظارشو نداری ...

دلم برای عطر تنت تنگ شده ، من از تو پر خواستم ولی تو پروازو یادم دادی ... من چی؟؟؟

 

حق...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 3:45  توسط @id@  | 

 

سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود            کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

 

ولادت با سعادت اُسوه رشادت و شهامت ، عقیله عرب ، اُمّ المصائب زینب کبـــــــری ( سلام الله علیها ) بر تمام شیعیان و دوستداران راهش مبارک باد.

****

یه تبریک ویژه هم به همه همکاران عزیزم ... خسته نباشید و خدا قوّت ...

 

حق ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 9:11  توسط @id@  |