|
« The one who sold the world »
|
سلام.
نفس عمیق بکش و هوا رو تا آخرین و باریکترین مسیرهای تنفسی ت راه بده ، ریه ها رو پر از هوای تازه و پر انرژی کن ... بذار بهار در تو متجلی بشه... خداحافظ فصل سرد ... خداحافظ سال پیر ... خداحافظ دلتنگی ها و شادی های دیروز
... و با طبیعت متحول شویم ...
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
من در شوقِ کوبشِ باله های ماهی گلی ها به جدار تنگ شیشه ای
در قد کشیدن هر سحر سبزه ها
در عطر سیب سرخ حضور تو
در افسون زیبای آن هفت مقدس
و در دل آشوبی روزهای مبهم نیامده ...
تو را به عشق ، به شور و به طراوتِ بهار یاد می کنم .
گاهِ رقم زدنِ سرنوشتمان ، چون همیشه عاشقانه بنگار... ای مهربان ترین مهربانان
( سال نو مبارک )

پی نوشت:
- یادمان نرود ایام محسنیه و شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) در راه است. در کنار خنده ها و شادیهامان یادمان باشد برای ظهور آقا و سرورمان و تسکین دل داغدارشان دعا کنیم.
- عید الزّهرا و سالروز تاجگذاری آقا بقیة الله (عج الله تعالی فرجه الشریف ) بر تمامی جهانیان مبارک.
- ولادت با برکت حضرت ختم مرتبت محمد مصطفی ( صلی الله علیه و آله و سلّم ) و سلاله پاکش امام جعفر صادق ( علیه السلام ) بر عموم رهروان راه مقدسشان تبریک و تهنیت باد.
- بهترین روزای عمرم این ۲۳ روزی بود که دوباره ۴ تامون کنار هم بودیم و سخت ترینش بازم وقت رفتن تو... ۱۶/۱/۸۷
- خاطره ها هرگز بی رنگ نمیشن ، اما کم رنگ چرا ! اگه بقیه بذارن بشه... !!! به لطف خبرگذاری های دوستان در مورد ما هرگز صدق نخواهد کرد ؟؟؟ چه لذتی داره با روح یه نفر بازی کردن که تو اینجوری با لذت بازی می کنی؟؟؟ نسیم میگه آروم باشم ، خنده م میگیره ، از این آروم ترم مگه میشه بود؟؟؟
ول کنین منُ بابا!!!!!!!!!!! ۱۷/۱/۸۷
- باهمه تونم ، تو رو خدا بفهمین ... من از این عبارت " حیفِ تو " متنفرم! ۱۹/۱/۸۷
یا علی
این روزها گویی اهل آسمان که همواره سیاهپوش حسین (علیه السلام) هستند ناله زنان و مویه کنان به عزا نشسته و خاک مصیبت به سر می ریزند...
فریاد « وا أبَتا » زهرا (سلام الله علیها) عرش را به لرزه در آورده و جهان در سوگ رحمة للعالمین و دو نور دیده اهل بیت « حسن مجتبی و علی بن موسی الرّضا علیهما السلام » می سوزد.
و جگر سوخته دختر طه به اشک چشم شیعه التیام می یابد... اشکی که با معرفت به حق آنها بچکد ...
دختر بدر الدّجی امشب سه جا دارد عزا گاه می گوید «پدر» گاهی «حسن» گاهی « رضا»
پی نوشت:
- کریمی شما بر هیچ کس پوشیده نیست ...و زبان برای بیان آنچه در عمق قلب است به قصور معترف . تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.
- گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
حق
بهار که نزدیک میشه یاد وقتی میافتم که با هم می رفتیم کوهُ برای باغچه خونه بنفشه می چیدیم...
یادته تو همیشه غُر میزدی که بسه دیگه ... ولی من مشتاق دست نیافتنی ترین بنفشه که اتفاقا" خوش رنگ ترینش بود. اونجا بنفشه داره نه؟ جای من عطرشون کن...
برای تحویل سال منتظرتیم ...
یا علی

پی نوشت:
- یکی از نظرات که هر چی سعی کردم نمایش داده بشه ، نشد این بود:
سلام
مطالب وبلاگت و خوندم
حس می کنم منتظر کسی هستی که خیلی هم باهاش خاطره داری
دلم گرفت
چون از انتظار کشیدن بدم می آد
و در پاسخ :منتظر برادرم هستم که الان سرباز هست و مسلما" با هم بی نهایت خاطرات خوب داریم.
و البته همه باید منتظر مصلح عالم باشیم.
سپاسگزار
یادش بخیر
بچه که بودیم ...
صبح هایی که هوا مه آلود میشد ...
بابا می رفت از پنجره بیرونُ نگاه می کردُ
با خودش زمزمه می کرد:
بیابان را سراسر مه گرفته ست...
و من و تو شاملو رو از نوپایی با این شعر شناختیم...
و هر بار دور از چشم بابا هم دیگه رو نگاه می کردیمُ ریز ریز می خندیدیم...
چه زود بزرگ شدیم ...
چه زود همه اتفاقات کودکیمون اولش جمله یادش بخیر اضافه شد...
چه زود مرد شدی...
چقدر غمگینه وقتی با بغض نگاهت بهم میگی همون قدر که من بی قید و شرط دوستت دارم تو هم دوستم داری...
چقدر سخته وقتی میری و منُ مامان اشکامونُ از هم می دزدیم و هر دو فکر می کنیم که اون یکی نمی بینه.
چقدر دلم برای صدات تنگ میشه ... برای شعرهایی که من می گفتمُ تو آهنگشُ می ساختی...
برای وقتایی که با موبایلت مشکوک حرف می زدی و من بهت گیر میدادم...
برای تمام فضولیهایی ( بقول تو دخالت) که تو کارات می کردمُ تو عصبانی میشدی...
برای ادعای خواهر بزرگتر بودنم ...
برای وقتایی که دوستات می گفتن خواهرِ بزرگ دردسره و تو مخالفت میکردی ...
برای دیروز که ۴ تایی دور میز نهار نشستیم ...
برای لحظه ای که دوستات زنگ زدن و گفتن باید ۸ شب اونجا باشینُ غم عالم به دل هر ۴ نفرمون افتاد...
برای "پـــــدر ِ من " ، " مــــــــادر ِ من" گفتنات و خندیدن های بابا به این تکیه کلامت.
من برای تک تک ثانیه های با تو بودن دلتنـــــگم ...
به اندازه همین هوای مه آلود دلتنــــگم...
مراقب خودت باش عزیـــــــزترینم .
یا علی
پی نوشت:
همیشه وقتی اوج محبتمونو بهم می بینم یاد محبت امام حسین (ع)و حضرت زینب (س) می افتم. البته قابل مقایسه نیست... اربعین حسین ( علیه السلام) و دیدار دوباره با محبت ترین خواهر و برادر عالم ( بخدا در اوج درد ... اصلا" نمیشه تصور کرد ... خدایا شکرت ما نمی فهمیم... اگر نه در دم جان می دادیم) بر تمام عالم تسلیت باد.

نمی خواستم بنویسم ، اما بدجوری عقده شده بود....
در شماره اخیر مجله شهروند امروز با عکس بزرگ سرکار خانم فاطمه رجبی همسر آقای الهام سخنگوی دولت بر روی جلد، مصاحبه ایشان با این مجله به چاپ رسیده بود. جدا از سؤال و جوابهای رد و بدل شده، چیزی که بیش از همه چشم گیر بود جبهه پرستی در صحبتهای سرکار خانم رجبی بود. ایشان ذکر کرده بودند هرگز خانواده شان را بخاطر اینکه باعث شده بودند ایشان با اصلاح طلبان مذاکره کنند نخواهند بخشید. من به اصلاح و اصول گرایی کاری ندارم... علما و عرفای بزرگ با زیرکی از طرف مقابل برای ضربه به خودش استفاده می کنند. لقمان بزرگ ادب را در جمع بی ادبان آموخت چه رسد به اندیشه اصلاح طلبان که در جای خود قابل توجه و ارزش است. ما که لقمان و سلمان زمان نیستیم . این چه تفکری ست که حتی حاظر به مذاکره با افراد جناح مخالف نباشیم. یا در جایی ذکر عنوان مخدره رجبی بر پشت کتاب اهدایی از آقای مجتهدی( از روحانیون) را به عنوان نشان تأیید عنوان نمودند، یا دریافت مهر و تسبیح و یا صحبت با آقای اگر اشتباه نکنم سیستانی که به نقل قول ، ایشان با جنس مؤنث معمولا" اجازه ملاقات نمی دهند (در نجف اشرف)...بله اینها بحق انسانهای شریف و بزرگی هستند ولی آیا این دلیل تأیید شماست؟!!!!!!
این مصاحبه که به چاپ رسیده بود تحکم فرد را نشان نمیداد بلکه احساسات زنانه و ضعیفی را به نمایش می کشید و پاسخ به سؤالات نه تنها اصلا" قانع کننده نبود بلکه به نظر کودکانه هم می رسید و گویی از سر لجاجت بود تا تدبّر!!!!، طوری که حرمت برادر(محسن رجبی) و خواهری خود را فدای اصلاح طلبی و اصول گرایی نمودند. من نه به اندازه ایشان کتاب خوانده نه تا کنون کتاب نوشته ام، نه خانواده و زندگی ام را فدای سیاست کرده ام ، اما ایـــــــران را عاشقانه دوست دارم ، جمله زیبایی بعد از ۲۲ بهمن در رادیو شنیدم، هموطن عزیزی می گفت من نه برای نظام به راهپیمایی رفتم نه برای تأیید یا تنبیه کسی، مـــــن بــــــرای ایـــــــــران رفتم. سرکار خانم رجبی من بعنوان یک دختر ایرانی ، مسلمان ، شیعه ، دوست دار اهل بیت و منتظر ظهور ( اینها بجهت این ذکر شد که گمان نکنید از جهود هستم و می نویسم) خطاب به شما می نویسم ، در هر برحه ای از زمان نیاز به اصلاح هست، اگر شما می خواهید حکومت امام حسین (علیه السلام) بر پا شود ، این نیاز به اصلاح وضع موجود دارد... شما از اصلاح طلبان( بلا نسبت) یک مشت انسانهای فاسد ساختید که می خواهند دین را به ثمن بخث بفروشند، جناب آقای احمدی نژاد را معجزه هزاره سوم خواندید، شمشیر کشیدید برای آقای خاتمی و ... این حق سخن نبود... خیلی ها ساکتند چون به صلاح ایران نمی بینند زبان به شکوه باز کنند . خواهر من ، امام حسن علیه السلام صلح نکردند به این علت که با حکومت معاویه لعنةالله علیه موافق بودند بلکه به صلاح نمیدیدند شمشیر بکشند اگرنه از قیام حسین علیه السلام کمتر به پا نمی کردند. اگر شما چه با قلم و چه با زبان نشان می دهید نمی خواهید، حرفی نیست اما اینرا بدانید اشخاص مهم تر و بزرگتر از ما هستند و می دانند و سکوتشان از رضا نیست بل از مصلحت است. تیشه به ریشه زدن کار پیش نمیبرد، آرامش بر هم زدن راهگشا نمی باشد. اگر فرمان جهاد شنیدید شمشیر بکشید و گمان مبرید بخاطر شخص خاصی می گویم بخاطر ایران می گویم و بس. اگر شما پیرو راه امام هستید آیا دلایل رد صلاحیت (اول) یادگار امام را شنیدید؟ آیا قانع شدید؟ آیا توهین به یادگار امام را شنیدید؟ آیا نه این است که سید حسن خمینی از سلاله همان پیر بوده که باید اجر گذاشت زحماتش را ؟
گاهی باید حرف را در سینه نگه داشت ، خیلی افسوس خوردم وقتی دیدم آنقدر راحت در مورد برادر خود زبان گلایه آنهم در مطبوعات ، یعنی جلوی ۷۰ میلیون نفر آدم باز کردید. یاد محبت بین امام حسین و حضرت زینب افتادم و ناخودآگاه مقایسه تان کردم . اگر می خواهید حکومت ، حکومت حسینی باشد از منِ نا لایق که اندازه صحبت کردن از بزرگی چون نیای جدم حسین (علیه السلام) نیستم بشنوید : حسین و حکومت حسین چیزی جز محبت نیست اساس دین بر محبت است و اگر عارفی چون شیخ اسماعیل دولابی را قبول دارید سخن ایشان در تعریف دین این بود: مرنج و مرنجان. با زبانی محبت آمیز هم می توان همین حرفها را بیان کرد. تیغ برداشتن و رگ زدن ندارد... و اینرا بدانید کسی که جای حق است عالم است و هیچ چیز از چشم او پوشیده نمی ماند ، هرکجا که به صلاح بداند ما را می برد، دعا کنیم به خیر رقم بزند .
إنّ معَ العُسرِ یسراً
حق