تبليغاتX
ــــــAIDAــــــ - *~ أمــــیری محمّد حســـــین بنایی ~*
« The one who sold the world »
 

 

پدر دیشب دلم اونقدر هوای نگاهتو کرده بود که تنها خدا میدونه و خودت!

چه مجلس پاکی بود ، و عطر حضور ...

چقدر خوبه که احساسات گاهی در کلمه نمی گنجن ،...

دلم هوای حرف زدن کرده ، هوای وقتایی که تو چشمام خیره میشی و نمی دونم چی از ته ته دلم میخونی که اونطوری آرومم می کنی...

... هوای رُزهای سفیدی رو  که وقتی میای برات میارم ...

... هوای اشکهایی رو که تا می بینمت نمی دونم چطوری عین چشمه می جوشن ...

... هوای آرامش کلامت ...

... هوای بی ریایی ، ایمان ، صداقت و محبتت ...

... وای "پــــــــدر " دلم عجیب هواتو کرده ...

چقدر سخت میگذره ... دور از تو ...

 

التماس دعا

 

یا علی

 

پی نوشت:

- اگه دایی درست گفته باشه کار آرمان درست شد که بیاد ۴۵ کیلومتر دورتر از ما ادامه سربازی شو بگذرونه و ما دوباره ۴ تا میشیم ان شاء الله ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/19ساعت 5:54  توسط @id@  |